خرید بک لینک
به نام بخشندهبزرگ ، داور برحق،به نام خداوند ايثار و انصاف به سراغ من اگر مي آييد نرم و آهسته بياييد، مبادا كه ترك بردارد چيني نازك تنهايي من

برچسب: نویسنده: نیما نوری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 1:49

( اولین کلیسای دنیا که در کنارش مسجدبنا شده است، جلوه احترام به ادیان الهی ،آبادان خیابان زند) پشت قاب شیشه پنجره ایی که شبای منو با خود می بره جایی که گذشته هام مثل تصویر از تو قابش می گذره پشت قاب بی نفس مثل اون پرنده که دلش گرفته تو قفس مثل یه حقیقت رفته به باد منو با خود می بره مثل یه رویا توی خواب شهر من من به تو می اندیشم نه به تنهایی خویش از پس شیشه تو را می بینم که گرفتی مرا در بر خویش من وضو با نفس خیال تو می گیرم و تورا می خوانم که به شوق فرداها... که تو را خواهم دید چشم براه می مانم تن من پاره ایی از آن تن توست وقشنگ ترین شبای پرستاره شب تو آبادان بهشت ویران من

برچسب: نویسنده: نیما نوری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 1:49

میگویند: شادبنویس ...! نوشته هایت درد دارند...! و من یاد مردی می افتم، که باویولونش در گوشه ایی از این دنیای بزرگشاد می زد...! اما چشم هایش خیس بود...!

برچسب: نویسنده: نیما نوری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 1:49

خواستم داد شوم گرچه لبم دوخته است..خودم و جدم و جد پدرم سوخته است خواستم جیغ شوم، گریه ی بی شرط شوم..خواستم از همه مرحله ها پرت شوم کسی ازگوشی مشغول به من می خندید..آخر مرحله شد غول،به من می خندید یک نفر از وسط کوچه صدا کرد مرا.... بازی مسخره ایی بود، رها کرد مرا با خودم با همه ،با ترس تو مخلوط شدم...شوت بودم که ب بازی بدی شوت شدم آنچه نمی رفت فرو من بودم...حافظ این همه اسرار مگو من بودم از تحمل که گذشتم به تحمل خوردم...دردم این بود که از یار خودی بد خوردم حرفی از عقل، بد اندیش به یک مست زدند...باختم و آخربازی همگی دست زدند خسته از بودن تو خسته تر از رفتن تو ... خسته از آنچه که بود و بخدا هیچ نبود خسته از منظره خسته تهران در دود... از تو آغاز شدم تا که به پایان برسم...رفتم از کوچه که شاید به خیابان برسم مرده بودی و کسی در نفس من جان داشت...مرده بودی و کسی باز به تو ایمان داشت کشته ماتم زده در ورطه خون رقصیدم...پشت هر میکرفون از فرط جنون رقصیدم از گذشت شب تو تا به هنوزم آمد ... مست کردم تا ک نفهمم ک چه به روزم آمد به خودم زنگ زدم توی شب پاییزی ...دود سیگار شدم تا که نبینم چیزی

برچسب: نویسنده: نیما نوری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 1:49

بهشت از دست آدم رفت از اون روزی که گندم خورد ببین چی میشه اون کس ک یه جو از حق مردم خورد کسانی ک تو این دنیا حساب ما رو پیچیدن یه روزی هر کسی باشن حساباشونو پس میدن عبادت از سر وحشت واسه عاشق عبادت نیست پرستش راه تسکینه پرستیدن تجارت نیست سر آزادگی مردن ته دلدادگی میشه یه وقتایی تمام دین همین آزادگی میشه کنار سفره خالی یه دنیا آرزو چیدن بفهمن آدمی یک عمر بهت گندم نشون میدن خدا هرگز کسایی رو که حق خوردن نمی بخشه کسایی که به هر راهی دارن روزیتو میگیرن گمونم یادشون رفته همه یک روز میمیرن خدایـــــــــــا حواســـــــــــت هست صدای هق هق گریـــــــه هام از همون گلویی میــــــاد کـــه تو از رگـــــــــــش به من نزدیکتری...

برچسب: نویسنده: نیما نوری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 1:49

یک وقتی برداشت های بد دیگران آزارم میداد ! ناراحت میشدم از قضاوت ها ...سوءتفاهم ها ... همه اش می ترسیدم ،که مبادا ... آدمها بد بفهمندم ...اشتباه قضاوتم کنند... وقت زیادی صرف میکردم... واسه عذر خواهی از کاری که نکرده ام... ،برای توضیح دادن خودم ، رفع سوء تفاهم ..که... ثابت کنم ،من آن چیزی که فکر میکنند، نیستم! اشتباه ،قضاوتم کرده اند... حالا،اما... موضع ام،سکوت است،در برابر آدمها! ونگاه شان سکوت و سکوت و سکوت تازگی ها،... در برابر بی مهری آدمها هیچ نمی گویم! در برابر اتهام های روزانه آنها به من بدون اینکه بدانم چ گناهی انجام داده ام در برابر خیلی چیزها ...هیچ نمی گویم .. انگار که لال شده باشم ،.. شاید هم کور و کر !... که نه میبینم ،نه میشنوم... دیگر حتی فراموش کار شده ام در قبال کج داوریهای دیگران نسبت به من! دیگر،...نه انرژی توضیح دادن دارم! ونه حتی حوصله اش را...!!! می دانی جان دل ،.. من، مسئول طرز فکر آدم ها نیستم...!! بگذار هر که ،هر چه ،دلش خواست بگوید.. و برداشت کند!... بی خیال... هیییییسسسسس...!! خدا هست به،دنیا،اعتمادی،نیست،الهی و ربی،من،لی،غیرک...

برچسب: نویسنده: نیما نوری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 1:49

"دارم گریه میکنم " "من اینجام که بگم پس گوش کن ای بزرگ موندنی" "من اینجام که بگم"پس بدون اینکه نگم اینجا را "ترک نخواهم کرد " "در واقع مناز اونهایی هستم که انتظار چیزی رو از کسی ندارم" "از کسانی که بیشتر فقط مسئولند" "با دعات بهم برکت بده" بهم هدف بده "برای دعا کردنم هدایتم کن" "به قلبم پناه بده "به من دلایل جدیدی بده"به رویاهام بال برای پرواز بده " "خوب به من گوش کن"داری گوش میدی یا نه !!؟؟" "من دارم گریه میکنم" داری گوش میدی یا نه!!؟؟" "سرنوشت شکست خورده" "راه متروکه"بیا و منو روانه کن" "بخاطر همینا دعامیکنم"این ضمانتی برای تو ء" "تو مال منی"با دعات بهم برکت بده" "خوب بهم نگاه کن"داری به من گوش میدی یا نه !!؟؟" "میخوام تنها باشم"برم یه جای دور"تو این شهر غریب" "زمان هم هنوز ایستاده" این اتفاق چطور افتاد " "میخوام که وارد زندگیم بشی "مثل یه آرزو که به حقیقت تبدیل میشه" "تو روح منو شاد میکنی "تو ایمان منی"با دعات بهم برکت بده" "داری گوش میدی یا نه !!؟؟"من دارم گریه میکنم " "من واسه معیارهام میجنگم"مطمعنم که داری گوش میدی" "من دارم گریه میکنم"همه اشکهام "تو دردهام"محسور شده" "بیا تا

برچسب: نویسنده: نیما نوری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 1:49

قضاوتت میکنند آنانی که قاضی نیستند حکم میدهند آنانی که حاکم نیستند پیش بینیت میکنند آنانی که پیش گو نیستند از حس ات میگویند آنانی که احساس را نمیفهمند تحقیرت میکنند آنانی که خود حقیرند تو را به بازیچه میگریند این جماعت از عشق برایت میگویند آنانی که عاشق نیستند از صداقت میگویند آنانی که صادق نیستند اینجا سرزمین جابجایی هاست سرزمینی که نخوانده معنایت میکنند ندیده ترسیمت میکنند و نشنیده آهنگت را می نوازند.. و هیچکس نفهمید که خداوند هم تنهاییش را فریادمیزند... قل هو الله احد!

برچسب: نویسنده: نیما نوری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 1:49

به لبخند آیینه ایی تشنه ام،به آغوش بی کینه ایی تشنه ام سلامی صمیمانه آیا کجاست؟سر آغاز الفت خدایا کجاست؟ خدایا سرآی محبت کجاست؟من آواره ام شهر الفت کجاست کسانی که از عشق دم میزنند!چرا بین ما را بهم میزنند؟ خدایا نسیم نوازش کجاست؟کویرم سرآغاز بارش کجاست؟ بیا تا به لبخند عادت کنیم به این راه زپیوند عادت کنیم بیا ساده مثل چکاوک شویم،بیا بازگردیم و کودک شویم خدایا سرای محبت کجاست ؟من آواره ام شهر الفت کجاست کسانی که از عشق دم میزنند،چرا! بین مارا بهم میزنند؟؟

برچسب: نویسنده: نیما نوری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 1:49

تو ای مادر که یک عمره دلت با غصه دم سازه صبوری های تو مادر ، منو به گریه میندازه مثل یک طفل خواب آلود ، من محتاج یه آغوشم از آن لالایی هات مادر ، بخوان باز توی گوشم برای سرنوشت من ، تودلواپس ترین بودی برای اشک های من ، یادت همیشه آستین بوده تو ای همیشه غم خوارم ،تو ای محرم ترین یارم به نام نامی مادر ، همیشه دوستت دارم نوازش کن مرا با دست که فرزند تو غمگینه کی میخواد بعد از این،تو قلب من جای تو بنشینه گل من روزگار روزی تو رو از شاخه میچینه که رسم روزگار اینه، در آغوشم بگیر مادر ،که رسم روزگار اینه مثل یک طفل خواب آلود ،من محتاج آغوشم از آن لالایی هات مادر بخوان باز توی گوشم برای اشک های من یادت همیشه آستین بوده به نام نامی مادر ،همیشه دوستتدارم ...............................................

برچسب: نویسنده: نیما نوری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 1:49

شاعر دنیا من اگه بودم آغاز شعرم با کلام پدرم بود تشنه تو صحرامن اگه بودم آب حیاتم توی دست پدرم بود وای اگه گندم پوست تنم بود اون که با دستاش منو میکاشت پدرم بود ریشه امو تو خاک اگه میذاشت پدرم بود پدر جونه پدر خونه پدر دین و ایمونه پدر خندون ولی گریون از این دنیای ویرونه از این دنیای ویرونه .................................................

برچسب: نویسنده: نیما نوری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 1:49

پروردگارا!به قلبم آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم وشهامتی،تا تغییر دهم آنچه را که می توانم و بینشی تا تفاوت این دو رو بدانم، مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند،خدایا! به من زیستنی عطا کن تا در لحظه مرگ،بر بی ثمری که برای لحظه زیستن گذشته است،حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش،سوگوار نباشم. بگذار تا آن رامن،خود انتخاب کنم،اما چنان که دوست داری.خداوندا!به علمای ما مسئولیت، به عوام ما علم،به مومنان ما روشنایی،به روشنفکران ما،ایمان،به متعصبین ما فهم، به فهمیدگان ما تعصب،به اساتیدما عقیده،به دانشجویان ما...نیز عقیده، به خفتگان ما بیداری،به بیداران مااراده،به مبلغان ماحقیقت، به دیندارن ما دین،به نویسندگان ما تعهد، به هنرمندان ما درد،به شاعران ما شعور،به محققان ما هدف،به نامیدان ما امید،به ضعیفان ما نیرو، به محافظه کاران ماگستاخی،به نشستگان ما قیام،به راکدان ما تکان،به مردگان ماحیات،به کوران ما نگاه، به خاموشان ما فریاد،به مسلمانان ما قرآن،به شیعیان ما علی،به فرقه های ما وحدت،به حسودان ماشفاء به خودبینان ما انصاف،به فحاشان ما ادب

برچسب: نویسنده: نیما نوری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 1:49

من رویایی دارم،رویای آزادی رویای یک رقصه بی وقفه از شادی من رویایی دارم از جنس بیداری رویای تسکین این درد تکراری درد جهانی که از عشق تهی میشه درد درختی که می خشکه از ریشه درد زنانی که محکوم به آزارن یا کودکانی که تو چرخه کارن تعبیر این رویا درمون دردامه درمون این دردام تعبیر رویامه رویای من اینه دنیای بی کینه دنیای بی کینه رویای من اینه من رویایی دارم رویایی رنگارنگ رویای دنیای سبز و بدون جنگ من رویایی دارم که غیر ممکن نیست دنیایی که پاکه از تابلوهای ایست دنیایی که تو اون زندونا تعطیلن آدمها به جرم پرسش نمی میرن

برچسب: نویسنده: نیما نوری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 1:49

رفتم به سوی خونه ،خونه بود آشیونه دیدم درها همه بسته،پنجره ها شکسته کوچه ها همه ساکت،صدای بچه ها نیست نگاه ها همه سرده،دیگه اون خنده ها نیست دیدم یه پیر خسته،کنج دیوار نشسته آینه به دست نشسته،همه همه منتظر نشستن تا که خدا بفرسته از اون بالا یک هم صدا شاید که ما دوباره ،بشنویم بچه ها رو بشکنیم این سکوت رو ،باز کنیم این درها رو شاید که ما دوباره،تو هر شعر و ترانه بشنویم از عاشقی ،شمع و گل و پروانه شاید که ما دوباره بشنویم بچه ها رو بیایید کمی مهربانتر باشیمدل جای مهر و محبت است نه جای جوشش و کین .گاهی زودتر از آنچه که فکرش را میکنیم دیر میشود. سعی نکنید کامل باشید بلکه تنها نمونه ایی تمام عیار از یک انسان باشید.

برچسب: نویسنده: نیما نوری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 1:49

ایران فدای اشک و خنده تو ،فدای دل پر تپنده ی تو فدای حسرت و امیدت ،رهاییه رمنده تو ایران اگر دل تو را شکستند ،تو را به بند کینه بستند چه عاشقانه چه بی نشان به پای درد تو نشستن کلام شد گلوله باران، به خون کشیده شد خیابان ولی کلام آخر این شد که جان من فدایه ایران تو ماندی و زمانه نو شد خیال عاشقانه نو شد هزار دل شکسته و آخر هزار و یک بهانه نو شد ایران به خاک خسته تو سوگند،به بغض خفته دماوند که شوق زنده ماندن من به شادی تو خورده پیوند که جان من فدایه میهن تمام اجزاء بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل می دهد

برچسب: نویسنده: نیما نوری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 1:49

خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و ازاحساس پاک سرشاراست

برچسب: نویسنده: نیما نوری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 1:49

دختر،یعنـی یه عالمه دنیای احساس قشنگ واسه باباش دختر،یعنـــــــی دو تا دست کوچولو تو دستــــای باباش دختر،یعنـی با ،بابا بابا گفتنش قند تو دل باباش آب شه دختر،یعنی تنها وارٍث زیبایی خدا دختر یعنی ظـــــــــرافت دختر،یعنی یه فرشته زیبا و دوست داشتنی دختر یعنی دنیای مهربونی و صداقت دختر،یعنی لبخند دلنشین خدا دختر یعنی وارث زیبایی خدا دختر یعنـــــی فرشته باباش دختر،یعنــــــــــی جیگر باباش دختر یعنی تنها دلیل لبخند باباش

برچسب: نویسنده: نیما نوری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 1:49

قبل از هر چیزی بدانیم که هر انسانی با هر دیدگاه و دین و عقیده ایی قابل احترام است . و نبایداز نام آزادی سوئ استفاده کرده وبه تمسخر دیگران با عقایدشان بپردازیم. این روزها مد شده که برخی از افراد خودشان را روشنفکر میدانند،و علامت این روشن فکری و سطح بالا بودن را رویگردانی از دین و تمسخر افراد مناجات کننده می دانند. با مقدسات ما جوک میسازند ،فیلم و کیلیپ میسازند،و آنقدر غرق در دنیای مجازی هستند که با تقلید از شبهاتی که دنیای مجازی را پر کرده است بدون هیچگونه استدلال و منطقی با نگاهی سرتا سر تمسخر به عقاید دیگران نگاه میکنند. قرآن کریم در آیه ایی در ارتباط با کسانی که آیات روشن الهی را به تمسخر میگیرند،و با لجاجت حاضر نیستند هیچ حرفی از امر به معروف و نهی از منکر در آنها تاثیر گذارد و پاسخ یکی از آنها را بشنوند. اینگونه می فرماید ((و قدنزل علیکم فی الکتاب ان اذا سمعتم آیات الله یکفر بها و یستهزا بها فلا تقعدوا معهم حتی یخوضوافی حدیث غیر اتکم اذا مثلهم)) اگر مشاهده کردیدکسانی آیات خدا و مناجات کنندگان را تمسخرو استهزا میکنند،با آنها ننشینید،و از آنها دوری نمایید وگرنه شما هم مثل آنان خواهید

برچسب: نویسنده: نیما نوری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 1:49

توی تنهایی یک دشت بزرگ، که مثل غربت شب بی انتهاست یه درخت تن سیاه سربلند، آخرین درخت سرپاست روتنش زخمه ولی زخمه تبر، نه ی قلب تیر خورده یا که ی اسم شاخه هاش پر از پر پرنده هاست ،کندوی پاک دخیل و طلسم چه پرنده ها که تو جاده کوچ، مهمون سفره سبز اون شدن چه مسافرا که زیر چتر سایه اون ،به تن خستگیشون مرهم زدن تا که یک روز تو اومدی بی خستگی، با یه خورجین قدیمی قشنگ با تو نه سبزه ،نه آینه بود ،نه آب ،یه تبر بود با تو با اهرم سنگ اون درخت سبز پر غرور که سرش داره به خورشید میرسه منم منم اون درخت تن سپرده به تبر تو ،که واسه پرنده ها دلواپسه منم منم من صدای سبز خاک سربی ام ،صدایی که حنجرش رو به خداست صدایی که تو بهت شب دشت، نعره ایی نیست ولی اوج یک صداست رقص دست نرمت ای تبر بدست ،باحضور تبر گشنه و سخت آخرین تصویر تلخ بودنه، توی ذهن سبز آخرین درخت حالا تو شمارش ثانیه هام ، کوبه ها بی امون تبرت تبری که میشکافه قلب مرا همیشگی ، این درخت محکم و تناوره من به فکر خستگی های پر پرنده هام ، تو بزن تبر بزن من به فکر غربت مسافرام ، آخرین ضربه را محکم تر بزن..آخرین ضربه را محکم تر بزن... ((دوستان عزیزطراحی ر

برچسب: نویسنده: نیما نوری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 1:49

برچسب: نویسنده: نیما نوری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 1:49

الهی خم نشی وقتی که دردات،روی شونت مثل یه کوله باره تو میتونی بری از پا نیفتی ولی این راه برگشتن نداره مسیر زندگی مثل یه روده که آخر دل به دریا میسپاری اگه بالا و پایین داره اما تهش حس رسیدن موندگاره قبولش کن حتی اگر شکستی نگو هرگز امیدت میره ازدست تو میتونی که بازم پر بگیری اگر شوق رهایی تو دلت هست مبادا یک لحظه ام کم بیاری مسیر زندگی مثل یه روده که یعنی راه جز ساختن نداری برو تا اخر دنیا سفر کن سفر کن تا دلت آروم بگیره سفر مثل یه مرهم دلنشینه نذار حسش تو قلبت بمیره،الهی خم نشی وقتی که دردات روی شونت مثل یه کوله باره تو میتونی بری از پا نیفتی ولی این راه برگشتن نداره نگو هر گز امیدت میره ازدست تو میتونی که بازم پر بگیری

برچسب: نویسنده: نیما نوری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 1:49

دریا واسه کشتی های بی سرنشین جا نداره پس من چرا غرق بودم تهران که دریا نداره این گوشه از شهر ...من سعی کردم نمیرم آنقدرنمیرم که آخر این گوشه پهلو بگیرم آرامش قبل طوفان ابروی اون روی ماهت قلبم مثل یه گوش ماهی با موج موهات رفیقه عشق من این تنگ قلبم کوچیکه ،کوچیکه اما عمیقه دریا واسه کشتی های بی سرنشین جا نداره پس من چرا غرق بودم تهران که دریا نداره

برچسب: نویسنده: نیما نوری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 1:49

تنهاییم را با کسی قسمت نخواهم کرد

یک بار قسمت کردم،چندین برابر شد...

برچسب: نویسنده: نیما نوری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 1:49

دخترم وقتی لبخند میزنی لبخندت دنیایم را تغییر میدهد و وقتی با چشمانت به من مینگری و من به تو نگاه میکنم نمیتونم وجود خدا را منکر بشم وسجده شکر بجا نیاورم آخه فقط خداوند بزرگ میتونسته انسانی را به زیبایی و حیرت انگیزی تو خلق کرده باشه خداوندا تو را سپاس بیکران که شایسته ی ستایشی 25 شهریور روزیست که خداوندجلوه زیبایی اش را را به من هدیه داد، چقدر زیباست متولد روزی باشم که دخترکم را خداوند در همان روز به من هدیه داده خوشبختی یعنی همین. دختر دلیل لبخند باباشه.. تولدت مبارک دخترکم بیتا ای لبخندزیبای خدا

برچسب: نویسنده: نیما نوری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 1:49

زندگی زیبانیست مگر به آنها بیندیشیم ناخنهای کبود شده از فرط سرما گاهی هم به آنها بیاندیشیم... متاسفانه بعضی ها هستند که :بی غذا، دو ماه دوام می آورند ؛بی آب، دو هفته ؛بی هوا، چند دقیقه ؛ و امــــا بی "وجـــدان"، خـیلی ... شرم می کنم که وزن سیری ام را با ترازوی گرسنه ای بکشم "آدمی را آدمیت لازم است ." آی آدمها، اطراف خود را ببینید کودکانی گرسنه در نزدیکی های شما دارند میسپارند جان شرم بر ما انسانها تا وقتی که کودکی گرسنه باشد و کاری نتوانیم بکنیم....

برچسب: نویسنده: نیما نوری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 1:49

باور کن باور کن تنها ماندی دلادردا من دردا تو دردا از عشق ماباور کن باور کن غربت را غصه راای آشنا باور کن می میری می سوزی در گناهسرگردان بی سامان بی یاور بی پناهمرگت را باور کن تنها بی تکیه گاهای همصدامی سوزی می سازی با دردی اینچنینبی شعله بی آتش بی باور بی یقیندلها را باور کن باور کن یاراَ عقایدم را تفتیش نکنید که پاسخی جز خدا در آن نمی یابید تزویر سکه ای است دورو، که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است. عوام خدایش را می بینند و اهل معرفت ابلیسش را..

برچسب: نویسنده: نیما نوری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 1:49

صفحه بندی